Need Help SoS

(admin@rayhanehjabbari.com)**برای ترجمه ای دلنوشته های ریحانه به همه ای زبانهابه کمک احتاج داریم لطفا اگر مایل هستیدکمک کنید به ما امیل بفرستید**

حقوق بشر-Humans Rights

ترجمهٔ استوانهٔ کوروش بزرگ

کشف‌شده توسط هرمزد رسام


 

متن استخراج شده از استوانه کورش

(متن بازنگری شده) ترجمۀ متن استوانۀ کورش بزرگ 1) [آن هنگام که مر]دوک، پادشاه همۀ آسمان و زمین، [......، ... (که) در ...یَش [ ...ِ دشمنانش (؟) را] ویران می کند. 2) [...............................................] با داناییِ گسترده (؟)، [ ... که گو]شه های جهان [را نظاره (؟) می کند]، 3) [.....................................................بزر]گزاده اش (=بِلشَزَرفرومایه ای به سروری سرزمینش گمارده شد. 4) [..........................................................................................] (نبونئید) [فرمانروایی (؟) سا]ختگی بر آنان گمارد، 5) نمونه ای (ساختگی) از اِسَگیل سا[خت و .............................] برای (شهر) اور و دیگر جایگاه های مقدس [........] 6) آیین هایی که شایستۀ آنان (خدایان/پرستشگاه ها) نبود. پیشکشی[هایی ناپاک] ........................................... بی پروا [...] هر روز یاوه سرایی می کرد و (به شیوه ای) [اها]نت آمیز 7) پیشکشی های روزانه را باز داشت. او در [آیین ها دست برد و] ................................ درون پرستشگاه ها برقرار [کرد]. در دلش به ترس از مردوک –شاه خدایان- پایان [داد]. 8) هر روز به شهرش (=شهر مردوک) بدی روا می داشت [................................... همۀ مردما]نش (=مردمان مردوک) را با یوغی رها نشدنی به نابودی کشاند. 9) اِنلیل خدایان (=مردوکاز شِکوِۀ ایشان بسیار خشمگین شد، و [..........................] قلمرو آنان (را ؟) ..........................................]. خدایانی که درون آنها می زیستند محراب هایشان را رها کردند، 10) خشمگین از اینکه او (=نبونئید) (آنان را) (=خدایان غیر بابلی) به (شهر) شواَنّهَ (=بابل) وارد کرده بود. مردوکِ بلند[پایه، انلیلِ خدایان] برحم آمد. (او) به همۀ زیستگاه هایی که جایگاه های (مقدس) شان ویران گشته بود 11) و مردم سرزمین سومر و اَکد که همچون کالبد مردگان شده بودند، اندیشه[اش] را بگردانید (و) بر آنان رحم آورد. او همۀ سرزمین ها را جست و بررسی کرد، 12) شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد. او کورش، شاه (شهر) انشان را به دستانش گرفت و او را به نام خواند، (و) شهریاری او را بر همگان به آوای بلند بَرخواند. 13) او (=مردوک) سرزمین گوتی (و) همۀ سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (=کورش) به کرنش درآورد و همۀ مردمان سرسیاه (=عامۀ مردم) را که (مردوک) به دستان او (=کورش) سپرده بود، 14) به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک، سرور بزرگ، که پرورندۀ مردمانش است، به کارهای نیک او (=کورش) و دل راستینش به شادی نگریست 15) (و) او را فرمان داد تا بسوی شهرش (=شهر مردوکبابل، برود. او را واداشت (تا) راه (شهر) تینتیر (=بابل) را در پیش گیرد و همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت. 16) سپاهیان گسترده اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ افزارهایشان در کنارش روان بودند. 17) (مردوک) او (=کورش) را بدون جنگ و نبرد، به درون (شهرِ) شواَنّهَ (=بابل) وارد کرد (و) شهرش، بابل را از سختی رهانید. او (=مردوک) نبونئید، شاهی را که از او نمی هراسید، در دستش (=دست کورش) نهاد. 18) همۀ مردم بابل، تمامی سرزمین سومر و اَکد، بزرگان و فرمانبرداران در برابرش کرنش کردند (و) بر پاهایش بوسه زدند، از پادشاهی او شادمان گشتند (و) چهره هایشان درخشان شد. 19) آنان (مردوکسروری را که با یاری اش به مردگان زندگی بخشید (و) آنکه همه را از سختی و دشواری رهانید، شادمانه ستایش کردند و نامش را ستودند. 20) منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اَکد، شاه چهارگوشۀ جهان. 21) پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوۀ کورش، شاه بزرگ، شا[ه شهر] انشان، نوادۀ چیش پیش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، 22) دودمان جاودانۀ پادشاهی، که خدایان بِل و نَبو فرمانرواییش را دوست می دارند (و) پاد[شا]هی او را با دلی شاد یاد می کنند. آنگاه که با آشتی به در[ون] بابل در آمدم، 23) جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی برپا کردم. مردوک، سرور بزرگ، قلب گشادۀ کسی که بابل را دوست دارد، همچون سرنوشتم به من [بخشید] (و) من هر روز ترسان در پی نیایش اش بودم. 24) سپاهیان گسترده ام با آرامش درون بابل گام برمی داشتند. نگذاشتم کسی در همۀ [سومر و] اَکد هراس آفرین باشد. 25) در پیِ امنیت ┐شهرِ┌ بابل و همۀ جایگاه های مقدسش بودم. برای مردم بابل [............] که بر خلاف خوا[ست خدایان] یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته شان نبود، 26) خستگی هایشان را تسکین دادم (و) از بندها (؟) رهایشان کردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار [نیک من] شادمان گشت (و) 27) به من کورش، شاهی که از او می ترسد و کمبوجیه پسر تنی[ام و به] همۀ سپاهیانم، 28) برکتی نیکو ارزانی داشت، تا با آرامش، شادمانه در حضورش باشیم. به [فرمان] والایش، همۀ شاهانی که بر تخت ها نشسته اند، 29) از هر گوشۀ (جهاناز دریای بالا تا دریای پایین، آنانکه در [سرزمین های دور دست] می زیند، (و) شاهان سرزمین اَمورّو که در چادرها زندگی می کنند، همۀ آنان، 30) باج سنگینشان را به بابل آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از [شواَنّهَ] (=بابل) تا شهر آشور و شوش، 31) اَکد، سرزمین اِشنونهَ، شهر زَمبَن، شهر مِتورنو، دِر، تا مرز گوتی، جایگاه[های مقدس آنسودجله که از دیرباز محراب هایشان ویران شده بود، 32) خدایانی را که درون آنها ساکن بودند، به جایگاه هایشان بازگرداندم و (آنان را) در جایگاه های ابدی خودشان نهادم. همۀ مردمانِ آنان (=آن خدایان) را گرد آوردم و به سکونتگاه هایشان بازگرداندم 33) و خدایانِ سرزمین سومر و اَکد را که نبونئید –در میان خشم سرور خدایان- به بابل آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، به سلامت 34) به جایگاه هایشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می سازد. باشد تا همۀ خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان بازگرداندم، 35) هر روز در برابر (خدایان) بِل و نَبو، روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به مردوک، سرورم، چنین گویند که ”کورش، شاهی که از تو می هراسد و کمبوجیه پسرش 36) ... [... (باشد که) آنان تا روزگاران دراز(؟)، سهمیه دهندگان نیایشگاه هایمان باشند“ و (؟)] (باشد که) مردمان بابل شاهیِ مرا ┐بستایند┌. من همۀ سرزمین ها را در صلح (امنیت) نشاندم. 37) ................................................. [غا]ز، دو مرغابی و ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشینِ] غازها و مرغابی ها و کبوترهایی که 38) ............................................... [روزا]نه افزودم. در پی استوار کردن بارویِ دیوار ایمگور-انلیل، دیوار بزرگ بابل برآمدم 39) [.................................] دیواری از آجر پخته، بر کنارۀ خندقی که شاهی پیشین ساخته بود، ولی سا[ختش را به پایان نبرده بود] ... کار آن را [... به پایان بردم.] 40) ... که [شهر را] از بیرون [در بر نگرفته بود]، که (هیچ) شاهی پیش از من (با) کارگرانِ به بیگاری [گرفته شدۀ سرزمینش در] بابل نساخته بود. 41) [..............................................] (آن را) [با قیر] و آجر پخته از نو برپا کردم و [ساختش را به پایان رساندم]. 42) [.................................. دروازه های بزرگ از چوب های سِدر] با روکش مفرغین. من همۀ آن درها را با آستانه [ها و قطعات مسی] کار گذاردم. 43) [..................................... کتیبه ای از] آشوربانیپال، شاهی پیش از من، [(بر آن) نو]شته شده بود، [درون آن دید]م. 44) [.......................... در جای خود [نهادم (؟)] ............... . (باشد که) مردوک، سرور بزرگ، همچون هدیه ای به من عطا کند زندگانی دراز، [(و) عمری کامل،] 45) [ تختی ایمن و سلطنتی پایدار، و باشد که من ......................................................... در قلبت تا به] جاودان.